محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
373
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
3 گفتيم كه چون امير المسلمين سپاه خويش براى فتح امارات اندلس بسيج كرد ، سپاهى به سردارى ابو زكريا بن واسنو ( و به روايتى محمد بن عايشه ) به المريه فرستاد . اين سپاه شهر را محاصره كرد و بستد . در اينجا روايات مختلف است . بعضى گويند مرابطون به المريه آمدند و آن را محاصره كردند ، در حالى كه امير آن المعتصم بن صمادح بيمار و مشرف به مرگ بود . چون از آمدن لشكر مرابطون خبر يافت گفت : « اينان همه چيز حتى مرگ را بر ما منغص مىكنند » . سپس در اثناى محاصرهء شهر در ماه ربيع الاخر سال 484 ه / 1061 م « 24 » بمرد . در روايت ديگر آمده است كه المعتصم قبل از آمدن مرابطون مرده بود . او پسر خود معز الدوله را پيش از مرگ وصيت كرد كه بنگرد سرنوشت اشبيليه چه خواهد شد . اگر آنجا به دست مرابطون افتاد و امير آن المعتمد بن عباد خلع شد او نيز بر فور از المريه خارج شود و با زن و فرزند و مالومنال خويش به آن سوى آب رود . آنگاه به سايهء حمايت بنى حماد امراى القلعه پناه برد . معز الدوله به وصيت پدر عمل كرد و توانست خاندان و اموال خويش از هلاكت و تلف برهاند و در آخرين لحظه پيش از آنكه به محاصرهء مرابطون گرفتار آيد ، در ماه رمضان سال 484 ه از آب گذشت و به آنسو رفت . مرابطون به شهر درآمدند . المريه پس از غرناطه و اشبيليه سومين مملكت امراى طوايف بود كه به دست مرابطون افتاد . پيش از اين گفتيم كه يوسف بن تاشفين در ماه شوال سال 484 ه / اكتبر سال 1091 م به سردارى ابن عايشه لشكر به شهر مرسيه فرستاد . ابن عايشه در آن سال مرسيه و در سال بعد ( 485 ه ) شاطبه و شقوره و دانيه را تصرف كرد . در اخبار مملكت بلنسيه آورديم كه مرابطون از سال 485 ه / 1092 م همواره در حوادث بلنسيه دخالت مىكردند و در برابر حادثهجوييهاى السيد در اين منطقه مقاومت مىورزيدند و سپاهى كه ابن عايشه به اين منطقه آورد جزئى از اين برنامه بود . سپس يك لشكر ديگر از مرابطون كه بهشمار و سازوبرگ بيشتر بود به سردارى محمد بن
--> ( 24 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ، ص 172 .